تبليغاتX
جیک جیکهای الهام
جیک جیکهای الهام
اینجا هرآنچه را که عقل حکم کند دست می نگارد پس با دل بخوان
جیک جیکهای الهام

     

                             

وقتی داماد بزرگ خانواده با لبخند ازم پرسید : الان که کنکور تموم شده چه حسی داری؟

درکمال آسودگی گفتم : احساس مادری رو که تازه فارغ شده

چشاش گرد شد و گفت : چطور؟

گفتم : کسی که می خواد کنکور بده اطلاعات کتب درسی رو درست مثل یه جنین چندین

ماه توی مغزش پرورش میده ومراقبه که از بین نرن یا ناقص نشن بعد تمام این اطلاعات

یک روزه و یکجا باید سرجلسه ی کنکور از مغز خارج بشه که این خودش فشار زیادی را

می طلبه . تازه با تمام این تفاسیر معلوم نیست بچه مرده به دنیا بیاد یا زنده و داوطلب

قبول میشه یا نه اگه زنده به دنیا بیاد بعد از چند سال گز کردن دانشگاه و درس خوندن

به سر و سامون میرسه و داوطلب شغل مناسبش رو به دست میاره یا نه ... حالا بماند

که بعضی از زائوها افسردگی بعد از زایمان میگیرن که خوشبختانه شامل حال من نمیشه .

بعد از یه مکث عمیق پرسید : اون وقت امتحان رانندگی چه حکمی داره ؟

گفتم : اون خیلی فرق میکنه ... مثل سقط جنین می مونه چون بعد از یه مدت کوتاه دوباره

فرصت داری برای به انجام رسوندش برنامه ریزی کنی ... راستی تو الان چه احساسی

داری ؟ آئین نامه رو خوب خوندی ؟ بهتری ایشالا ؟ میزونی بحمدالله ؟

 

ته کلوم :

ازهمه ی دوستانی که برام دعا کردند ممنونم ... اگه قبول بشم از برکت دعای شماست .

 

چندکلوم ختم کلوم :

* آب قهر کرده ... برق قهر کرده ... آسمان قهر کرده ... چه کسی صله ی رحم ما را

با نعمتها چشم زده ؟؟؟

* چشمهایت بوی باروت می دهد ... صدایت طعم گج ... اهل کدام دیاری ؟

 

به قلم الهام نیکدل یکشنبه شانزدهم تیر 1387

                      

                                        

زبان حال نونهالانی که این روزها مستعد خودکشی شده اند :

تو لیلایی منم مجنون تو کنکور

سرا پا فکرم و حیرون تو کنکور

فکم کنده شده از نطق روی تو

تو فطری و منم قربون تو کنکور

میان استرس گشتم هلاک تو

ندیدم من لبی خندون تو کنکور

بیا با خود بیار آینده ی ما را

بیا دست منو تنبون تو کنکور

بیا و وا رهان ما را ز علافی

یه ملت می شود مرهون تو کنکور

اگرآیی تو آسان ازبرای این مخ مسکین

شوم من چاکر و ممنون تو کنکور

 

ته کلوم :

کنکور که درد نداره ... ریلکس باشید عین من .

 

چند کلوم ختم کلوم :

* انگار سالهاست تو را می شناسم ... آری خودت هستی ... همان که میان

فتنه های قابیل جان گرفته ... شبها چطور می خوابی ؟؟؟

* یه سوال فنی ... اونایی که استرس دارن باید برن دکتر یا اونایی که ندارن ؟؟؟

* به علت نداشتن وقت کامنتهای این پست فقط پا نوشت میشود از دادن جواب تا

بعد از کنکور معذوریم حتی شما دوست عزیز ... به روز هم نمی شویم.

* به مورد بالا خرده نگیرید... جیغ نکشید... خود زنی نکنید ... خودکشی نکنید و...

* اگر به مزاجتان برنخورد برای ما هم دعا کنید از نوع اساسی .

به قلم الهام نیکدل پنجشنبه سی ام خرداد 1387

                                              

 

سلام بشریت عزیزم

امیدوارم حالت خوب باشد وهیچ گونه غم و ناراحتی نداشته باشی و در سلامتی کامل به سر ببری .

اکنون که دارم این نامه را برایت می نویسم غیر از دردی که گوشه ی انگشت شصت پای راستم را

می آزارد هیچ گونه درد و ناراحتی دیگری ندارم و حالم خوب است وامیدوارم حال توهم خوب باشد.

دلم برایت خیلی تنگ شده و امیدوارم دل توهم برای من تنگش ده باشد به قول شاعر :

(( نمکدان بی نک شوری ندارد .......... دل من طاقت دوری ندارد ))

راستی دیروز که سر جوجه ی لیلا را با دست کنده بودم مادرم مرا با پس گردنی انداخت توی حمام و

گفت تا برای خودت بشری نشده ای باید این تو بمانی .عصر پدرم که از سر کار برگشت مرا که در

حمام خواب رفته بودم بیرون آورد ومن احساس می کنم دیگر خیلی بشر شده ام و خیلی شبیه تو شده ام

چون یاد گرفته ام که بعدا" چطور بچه ام را بشر کنم . راستی چند روز پیش یکی از این آدم خوبها که

در همه جای شهر دیده می شوند مرده بود . وقتی داشتم مخش می نوشتم از تلوزیون شنیدم که می گفت:

درگذشت این مرد بزرگوار و خدمت گزار را به عموی بشریت تسلیت می گوییم . من خیلی ناراحت شدم

چون بلافاصله از زبان پدرم شنیدم که گفت : اگر بشریت را پیدا کردید سلام ما را هم برسانید و من فهمیدم

که تو گم شده ای و یکی از فامیل های عمویت مرده و خیلی گریه کردم اما برادرم در حالی که می خندید

صدای کامپیوترش را بلندتر کرد و من صدای زنی را شنیدم که می گفت : وای اگه گم بشی پیدا نشی ...

فکر کنم او هم برای تو نگران بود. من خیلی ناراحتم و از ته دل به تو می گویم :

(( گلی گم کرده ام در باغ هستی ........ به هرگل می رسم گویم تو هستی ))

معلمم می گوید وقتی گم شدید گریه نکنید ونترسید بعد پیش آقا پلیسه بروید تا او شما را به خانه تان برساند

امیدوارم توهم به زودی آقا پلیسه را پیدا کنی و به خانه تان برگردی . بعضی ها می گویند تو مرده ای

ولی من باور نمی کنم مثلا مادربزرگم قبل از اینکه دق کند می گفت : عراقیها پسر مرا نکشتند آنها بشریت

را کشتند . من فکر می کردم تو مرده ای ولی وقتی عمویم گفت آمریکایی ها بشریت را در عراق کشته اند

فهمیدم مادربزرگم اشتباه کرده بود و می دانم عویم هم اشتباه می کند چون تازگی ها فهمیده ام تو به آفریقا

فرار کرده ای چون تلوزیون می گفت کودکان آفریقا منتظر دستان سخاوتمند بشریت هستند. اگر آفریقا

پلیس دارد به آنها بگو که گم شده ای حتما تو را به خانه برمی گردانند.در آخر تو را از دور می بوسم

و از تو خواهش می کنم که زودتر پیدا بشوی .

به امید دیدار ...... خداحافظ.

 

ته کلوم :

این دنیا بر چه تکیه کرده که فرو نمی ریزد ؟

 

چندکلوم ختم کلوم :

* یه پلک افتاد روی دفترم یاد چوب خطهای زندگیم افتادم ... 20تا یعنی چند تا مونده به آخر ؟

* به یک عدد قاتل بل فطره جهت قلع وقمع کردن چند تن از فامیل مادری نیازمندیم .

* برای دیدن عضو جدید خانواده به ادامه ی مطلب بروید.


ادامه ی جيك جيك
به قلم الهام نیکدل جمعه بیست و چهارم خرداد 1387

                                                    

دریا ... دریا ...

مادر لالایی ها

طفیل موجهایش همیشه بی قرار

وساقهای مهربان ساحلش

پر از قرار

نوای دل فریب آبیش

بانگ می زند مرا

میان شور و شوق و اشتیاق

تنی به آب می زنم

وغافلم ز دست رد موجها

به سینه ام

پرت می شوم ...

غرق می شوم ...

غمین کنار می روم ...

قرنهاست

طفیل موجها

از این بزرگتر نمی شوند

 

ته کلوم :

سونامی اوج حسادت موجهاست .

 

چند کلوم ختم کلوم :

* مرا به حافظه ی آب بسپار ... زمانی که آبشار می شود مرا خواهی شنید.

* مگه میشه یه گنجشک صدای آبشار بده ؟ خودمم نمی دونم جمله ی بالا را

روی چه حسابی متصور شدم.

* دل کوچولو ... دل دیوونه ... پفک می خوری؟

* بر گنداب روحت نام مرا با قطره های زلال ننویس ... کاش از عدم هم گم می شدی.

* به من گفتی که دل دریا کن ای دوست ........ زرشک .

به قلم الهام نیکدل جمعه هفدهم خرداد 1387

         

  

.ابوی اینجانب از نسل رو به انقراض مردمان شریف وصدالبته خانواده دوست می باشد

ایشان تمامی امور خارج از خانه را یک تنه انجام می دهد و اجازه نمی دهد آب اندر دل

عیالش ادای منارجنبان را درآورد. ایشان چندی پیش به دلیل مشغله ی زیاد مجبور شدند

امر خطیر و ثقیل کوپن گرفتن را به بنده که صبیه ی گلش می باشم ومادر عزیزتر از جانم

واگذار کند. و اکنون بشنوید ماجرای کوپن گرفتن ما را

 

یه روز غروب منو مامان شدیم آماده  / رفتیم کوپن بگیریم از برای خانواده

ازجمعیت برات بگم ازاینجا تا خود نیل / خر تو خری یه اوضاع هردم بیل

یکی جوون یکی عصا به دستش /  یکی میومد اون یکی می رفتش

منو مامان جمعیتو که دیدیم  /    زود فهمیدیم که خیلی دیر رسیدیم

در باز شد ویه آقایی ظاهر شدش لای در  /   بد اخلاق و بد صدا بود بلانسبت عین خر

میگفت اگه اسم کسی رو خوندمو نبودش اینجا  /  فردا بیاد دیگه کوپن بهش نمیدن هیچ جا

یکی غرغر می کرد یکی مدام گلایه می کرد  /  یکی واسه گرفتن نمره ی تل همش اشاره می کرد

یکی می گفت قبل اذون تو گرگ و میش اومده / یکی می گفت بعد از اذون ساعت شیش اومده

منو مامان نشستیم و رفتیم تو فکر چاره / یهو دیدم انگار تنم یه جور بد می خاره

فکر پلیدی تو سرم جون گرفت / جلوی چشمامو یهو خون گرفت

با دست کردم به مادرم اشاره / که دزدکی سرشو جلو بیاره

گفتم اگه اسمی رو خوندن و نبود صاحابش /  به جای اون بنده خدا، بنده میدم جوابش

وقتی که کردم نقشه مو زمزمه /  رنگی به صورتش نموند یک دفه

با ترس و لرز گفت میدونم لو میریم /  کوپن نمی خوام بیا از اینجا بریم

توی دلم خالی شد و لرزیدم /  دورغ چرا یه نمه هم ترسیدم

گفتم خدایا کمکی یه در رحمتی ؟ /  یهو آقاهه داد زد : آقای رفعتی

کسی جواب نداد، فشنگی رفتم جلو /  گفتم منم ! گفت: بیا بالا ، بدو

چند نفری چپ چپ نیگا می کردن /  روده هام بد جوری صدا می کردن

آقاهه گفت مدارک رفعتی رو آوردی ؟ /  گفتم خدا اول کار آبرومونو بردی؟

دستام می لرزید پاهام خواب رفته بود /  احساس می کردم مخم آب رفته بود

یهو زدم تو فاز خالی بستن /  گفتم ایشون دایی بنده هستن

یارو که بی حوصله وخسته بود /  گفت برو داخل، گمونم نئشه بود

داخل بازم صف بندی بود دوباره /  با خود گفتم این دفه کارم زاره

زندون و دستبند و جیغ و اشاره /  پام خورد به میز دردم اومد یه باره

تازه یادم افتاد توی پست خونه م / یه پیرمرد بی هوا زد رو شونه م

گفت رفعتی رو از کجا می شناسی؟  /  گفتم آقا مگه شما بازرسی؟

گفت رفعتی هستش برادر زنم /  شوهر فرخنده ، عزیز ننه م

اگه بدونین بودم من در چه حال /  گمون کنم گرفته بودم اسهال

گفتم آقا تشابه اسمیه / دایی من یه مقام رسمیه

طفلی ساکت شدو سری تکون داد /  رذالتم رو با چشاش نشون داد

خلاصه پیرمرده ول کرد و رفت /  افول نکرد بازم ستاره ی بخت

کوپن گرفتیم و برگشتیم خونه / حس میکنم دستی هنوز رو شونه

عذاب وجدان راحتم نذاشته / شیطون شاگردی مث من نداشته

الهام و این همه دروغ ؟ بعیده /  شیطون دل نیک منو ندیده

من توبه کردم خدا خوب میدونه / الهام سرش بره قولش می مونه

من عذر میخوام همینجا از خلق الله /  خدا منو ببخش ... باشه ؟ بسم الله

 

ته کلوم :

بنده به عنوان متهم ردیف اول اعتراف می کنم که بزرگترین خلاف زندگیم همین بوده .

 

چند کلوم ختم کلوم :

* یکی از دوستان می گفت : امیدوارم سر پل صراط پرت بشی پایین تا ما از اون بالا

هر هر بهت بخندیم ... لطفا در انتخاب دوست دقت کنید تا به درد ما دچار نشوید.

* دوستان می توانند درقسمت نظرات از بزرگترین خلافهای زندگی خود برای ما بگویند

بالاخره ماهم حق داریم بدانیم با چه خلافکارهایی تعامل داریم .

به قلم الهام نیکدل پنجشنبه نهم خرداد 1387

                                      

چشم که باز میکنم انگار صد ساله که خوابیدم احساس میکنم پلکام ورم کرده آروم آورم سعی میکنم بشینم...دستی به شکمم میکشم ... دیگه چیزی نمونده تا سومین بچه مون به دنیا بیاد فقط یک ماه دیگه ولی چقدر دیر می گذره انگار ثانیه ها هم آبستنن ... تا تی تا تی خودمو می رسونم تو ایوون ... بچه ها سرگرم بازین... برمیگردم به ساعت دیواری نگاهی میندازم ... آقا مصطفی دیر کرده ... دستمو میزنم به کمرمو به سختی می شینم تو ایوون و تکیه میدم به پشتی ... پیچ رادیو رو که می چرخونم بازم طبق معمول آهنگ رزمی پخش می کنه ... خدایا پس کی این جنگ لعنتی تموم میشه ... صدای باز و بسته شدن در میاد انگار آقا مصطفی ست... آره خودشه ... باز تا منو

میبینه تو ایوون اخم می کنه ...

- خانوم باز نشستی روی زمین سرد ؟ آخرش این بچه ناقص به دنیا میاد ... نگی نگفتم ها

- ای بابا نیومده باز غر میزنی ... دست خودم که نیست گرممه بخدا

- خب دست بچه ها رو بگیر ببر تو زیر زمین هم خنک تره هم امن تر

- آقا مصطفی باز شروع کردی ... چند بار بگم من از زیرزمین می ترسم ... حتی اگه قرار باشه بمیرم

ترجیح میدم زیر سقف اتاق بمیرم تا زیر زمین

- خود دانی از ما گفتن و از شما نشنفتن ... بیا این نونا رو بگیر دیرم شده

- حالا کجا داری میری؟

- میرم موتورو از تعمیرگاه بیارم

کمی می ایستم و به بازی بچه ها نگاه می کنم خوش به حالشون ازدنیا فارغن ... میرم سراغ آشپزخونه با مشقت نهارو آماده میکنم ... وای خدا این رخت چرکها هم که تمومی نداره ... روزی صدبار باید گردگیری کنم بس که خاک از زمین و آسمون می باره ...خسته و کوفته ولو میشم رو تخت به بچه ها می سپرم که با پدرشون نهار بخورن و منو بیدار نکنن ... چشام داره گرم میشه ... توی خواب و بیداری انگار صدای آزیر خطر توی گوشم می پیچه ... ولی من تازه چشام گرم شده ...انگار صد ساله که نخوابیدم ...دوباره که چشامو باز می کنم می بینم تو ایوون نشستم ... کمی به دور رو برم نگاه می کنم ...

- اوا ... من که خوابیده بودم تو اتاق ... اینجا چیکار می کنم ؟ ...مستانه ... حامد ... کجاین بچه ها ؟ آقا

مصطفی ... ای بابا چرا کسی جوابمو نمیده ...

- اونا تو زیرزمینن خانوم

سرمو برگردوندم دیدم یه آقای روحانی از تو اتاق داره میاد بیرون ...چقدر چهره اش آشناست چه صدای دلنشینی داره... ولی تو خونه ی ما چیکار می کنه ؟ ... کی درو به روش باز کرده ... خدا مرگم بده چادرم کو ؟


ادامه ی جيك جيك
به قلم الهام نیکدل شنبه چهارم خرداد 1387

             

                                                  

درصراط جریان

قبله مان با رود همچنان هم قدم است

و من غرق این پندارم

که نمازم به کدامین دریا می ریزد

وعروجم

مهمان کدامین صدف است ؟

دست بی عفت صیاد

کی مرا خواهد چید ؟

عاقبت روزی یا که شبی

آن مروارید خفته در موج

که فرشته درمیانش گرفته فوج فوج

بر گردن کدامین هرزه

به رقص خواهد آمد

قبله ام نه گل سرخ نه رود

و نه چشمان کسی است

قبله ام در میان قلبم

رو به دستان خداست

 

ته کلوم :

حالا اگه ته کلوم را نگم قبله کج میشه ؟

پس نمی گم تا گناه زندیق شدنت نیوفته گردنم .

 

چند کلوم ختم کلوم :

* خوبه که همیشه می تونی از نو شروع کنی ولی خیلی بده که هنوز قدمهات از تعداد

انگشتای دستت فراتر نرفته خسته بشی .......... یه تصمیم کبری بگیر رفیق.

* وقتی می روی درب ذهنم را بدون جیر جیر ببند... کمی رعایت کن من خوابم رویای من.

به قلم الهام نیکدل یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387

                                                 

می کنم من پاره پوره پیرهنم

جان من اعصاب نمانده درتنم

جیبمان خالی شدست از ارز و پول

میکنم هردم ز فقر، خاک عالم بر سرم

نامزدم گل خواهد و رخت گران

این تویی یا ملک الموت نشسته در برم؟

یار نادان، کار مشکل، من غمین

میکندهی ناز وغمزه چون که میداند خرم

میزنم برهر دری بلکه بیابم چاره ای

مرغ پا سوخته که میگویند، نیک میدانم منم

ای فلک دارم شکایت، تف به چرخ روزگار

ای خدا پس کی تو خواهی برکنی از سر شرم؟

 

ته کلوم : آخه اوس کریم الهی که من قربون اون رحم وکرمت برم به قول خواجه :

من بنده ی عاصیم رضای تو کجاست ؟

تاریک دلم ، نور و ضیای تو کجاست؟

ما را تو بهشت اگر به طاعت دادی

آن بیع بود، لطف وعطای تو کجاست؟

 

چندکلوم ختم کلوم :

* هرچند بی راهه ها کم نیستند ولی حضرت عباسی من و تو گمراهیم مخصوصا تو

چپ چپ نیگا نکنین بابا با نفس اماره بودم.

* به نظر شما حوری های بهشتی الزاما" مونث تشریف دارند؟ پاسخ شما باعث تسلای

خاطر روح خودشیفته ی اینجانب میشود که مدتی است می پندارد100% به بهشت

خواهد رفت ( باهات موافقم که شتر درخواب خیلی چیزا می بینه ولی این دلیل نمی شه

که تو هر ضرب المثلی را توی مخیله ات تداعی کنی ......... افتاد ؟؟؟ )

به قلم الهام نیکدل شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387


  • منوی سایت
  • صفحه نخست
  • تماس بامدیر وبلاگ
  • خانگي سازی
  • ذخيره كردن صفحه
  • اضافه به علاقه منديها

  • آنچه هستم
  • متولد15/12/1366
    می نویسم برای اکنون
    بازش می کنم روبه آسمان
    گنجشکها زمزمه اش می کنند
    وفردا...
    بسته می شود
    مثل امروز
    واما چرا گنجشک ...
    پرنده درصدای خوشش رنج ودردوماتم نیست
    پرنده اهل شکوه واهل گلایه وغم نیست
    وخوش به حال هوایش
    وخوش به حال دلش
    وخوش به حال پرنده
    که مثل آدم نیست
  • نوع جيك جيك
  • نویسنده
  • جستجو
  • :جستجو در گوگل
    :جستجو در همین صفحه

    Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

    Add to Technorati

    POWERED BY BLOGFA.COM :