
وقتی داماد بزرگ خانواده با لبخند ازم پرسید : الان که کنکور تموم شده چه حسی داری؟
درکمال آسودگی گفتم : احساس مادری رو که تازه فارغ شده
چشاش گرد شد و گفت : چطور؟
گفتم : کسی که می خواد کنکور بده اطلاعات کتب درسی رو درست مثل یه جنین چندین
ماه توی مغزش پرورش میده ومراقبه که از بین نرن یا ناقص نشن بعد تمام این اطلاعات
یک روزه و یکجا باید سرجلسه ی کنکور از مغز خارج بشه که این خودش فشار زیادی را
می طلبه . تازه با تمام این تفاسیر معلوم نیست بچه مرده به دنیا بیاد یا زنده و داوطلب
قبول میشه یا نه اگه زنده به دنیا بیاد بعد از چند سال گز کردن دانشگاه و درس خوندن
به سر و سامون میرسه و داوطلب شغل مناسبش رو به دست میاره یا نه ... حالا بماند
که بعضی از زائوها افسردگی بعد از زایمان میگیرن که خوشبختانه شامل حال من نمیشه .
بعد از یه مکث عمیق پرسید : اون وقت امتحان رانندگی چه حکمی داره ؟
گفتم : اون خیلی فرق میکنه ... مثل سقط جنین می مونه چون بعد از یه مدت کوتاه دوباره
فرصت داری برای به انجام رسوندش برنامه ریزی کنی ... راستی تو الان چه احساسی
داری ؟ آئین نامه رو خوب خوندی ؟ بهتری ایشالا ؟ میزونی بحمدالله ؟
ته کلوم :
ازهمه ی دوستانی که برام دعا کردند ممنونم ... اگه قبول بشم از برکت دعای شماست .
چندکلوم ختم کلوم :
* آب قهر کرده ... برق قهر کرده ... آسمان قهر کرده ... چه کسی صله ی رحم ما را
با نعمتها چشم زده ؟؟؟
* چشمهایت بوی باروت می دهد ... صدایت طعم گج ... اهل کدام دیاری ؟













